2/25/2008

در کنار کمد لباس خانه ام

هي تن سيال، ذهن سيال عشق
اي كاش براي دقايقي چند مي توانستي چشمهايت را ببندي
و
تمام
آن بايدهايي كه بايد
و
بايدهايي كه نبايد
را ببيني
اي كاش براي دقايقي چند مي توانستي چشمهايت را
ببندي و بازكني
تا تمامی بایدها و نبایدهای نشده را
تمام شده ببيني
هي تن سيال، ذهن سيال عشق
ای کاش
جادو حقيقت داشت .

2/13/2008

در کنار کمد لباس خانه ام

این که در این لحظات با عینک قهوه ای رنگی که به چشم زده ام و می خواهم فی البداهه چیزی به عنوان متن؛ نه حالا داستانی یا اشاره ای به کسی یا کسانی و یا نقدی بنویسم کاری است بسیار آسان و دلپذیر!
حال چه و چگونه نوشتن را که این هم خود شکلی است چون قرار گرفتن خرطوم فیل در ماتحت مورچه ای زرد با سبیلی زرد تر شده از دود سیگار اشنو به دلیل هیجان پشت در رو قرار گرفتن با آن خرطوم دراز و بد شکل؛ به ویژه آن که آن خرطوم ازآن فیلی پیر و بد اخم و گندیده باشد. ( گرچه تفاوتی نیست؛ فیل تنها یک اشاره است).

ولی... آسان و دلپذیر!؟؟

از آن جهت که مورچه اگر مورچه باشد بی خیال آن فیل بزرگ و بد هیبت با آن... نه! با این خرطوم دراز بد جنس و بد شکلش حرف خود را می زند و اشنو روشن و خاموش می کند. نه به آن خاطر که گشاد است، نه به آن خاطر که بی عار است، نه به آن خاطر که خودخواسته پیش روی آن... نه! این خرطوم پیر زشت کثیف نشسته است؛

بل به خاطر این که رسماً، حساً، اصولاً، ذاتاً، اتفاقاً و کلاً به دلیل هر واژه ای که به یُمنِ میمونِ عرب جماعت، به " اَن" فرجام می پذیرد، مورچه کسی است که بلند سخن گفتن را دوست دارد. چیزی که می گوید خلقت بی شمارش از این خلقت کهنه است. و این چنین فیل، این فیل بزرگ با این خرطوم زشتش توانایی یا انعطاف شنیدن ندارد؛

فقط چون فکر می کند که بزرگ است و بزرگی هیبت و داشتن قدرت نشانه سلطنت است و سلطان بودن نشانه خدا بودن و خدا بودن یعنی این که کل هستی و مطلق؛

پس می نشیند بر پشت هر کسی که نه بزرگ است و نه سلطان و نه خدا، و خرطوم از نیام می کشد و به کمین هر مورچه ای که دارد بلند سخن می گوید و الخ... .!

اما گذشته از درد و رنج حضور فیل و خرطومِ بدقواره اش مورچه مثل آن حلزون از کوه بالا می رود... یواش و پر صدا. که جز این نمی شود کاری کرد. شاید فیل روزی در این سراشیبی کوه به میمنت هیکل پَتالِ گندیده و پیرش کم بیاورد و راه آمده را در نقطه ای به مرگ بنشیند. مورچه آن زمان جمله به جمله می گوید و نقطه می گذارد و ... وای که چه شیرین است این بلند گفتن با این خلقت بی شمارش؛



بی ادبی من را ببخشایید... سلام! شب بخیر.