
با درود نثار ارواح جميع رمان نويسان مرده و زنده!
من و اصولاً جماعتي كه زير تيغ مي نويسند اصراري بر اين نداريم كه خودمان را تحميل كنيم يا بخواهيم خداي ناكرده مردمي را از دين به در كنيم و به بيراهه بكشانيم ولي خيلي دوست داريم آزادانه كار خودمان را بكنيم و بي هيچ هياهويي زندگي مان را.
حاليا اگر نوشتن و خلق دنياي ذهني ما ( منظور از ما همانا شما و ديگر دوستان داستان نويس هستيد كه با شرف
مي نويسيد و خداي ناكرده به قول مرحوم شاملو توسط شيهه حماقت هيچ اسبي به سلطنت نرسيده ايم.)..القصه... اگر خلق دنياي ذهني ما تصور ناصحيحي را در ذهن كسي از بندگان خدا بذر مي پاشد، مايه شرمندگي ما نيست بلكه سببي است كه آن بندگان خدا بروند و تصور خود را از ادبيات محكوم به اعدام اين مملكت درست كنند.
به تازگي مطلبي خواندم از آقايي به نام امير حسين فردي* كه تيتر خبر بنا به منبعي كه در آخر مطلب ميآورم، چون بلد نيستم ابر متن بنويسم و كلمه منبع را لينك بدهم، اين گونه است:
نهادينه شدن رمان در ايران
دفاع «اميرحسين فردي» از 30 سال رماننويسي انقلاب و دفاع مقدس
الغرض! ايشان فرموده اند:پيشنهاد ميكنم قدري فراختر به موضوع نگاه كنيم و بعد به مقوله رمان برسيم. بهطور كلي در جامعه ما اصلا مطالعه كتاب نهادينه نشده است
و ميزان مطالعه برخلاف آماري كه ارائه ميشود در شأن ملت بافرهنگ ما نيست.
من فكر مي كنم مطالعه امري نيست كه بشود آن را نهادينه كرد چرا كه مردم با فرهنگ ايران خودشان مي دانند چه وقت مطالعه كنند و چه وقت كتاب بخرند. و اگر اين امر آمار خفت باري دارد نشان آن نيست كه نويسندگان رمان ايراني و به قول ايشان منورالفكرها، غرب زده هستند و مي خواهند مردم را در رمان هايشان از دين برگردانند
چرا كه همين مردم با فرهنگ آن قدر سرشان مي شود كه بين خوب و بد كدامين را انتخاب كنند. مگر همين مردم رييس جمهور خود را انتخاب نمي كنند؟ مگر شوراي شهر خود را انتخاب نمي كنند؟ مگر شريك غم مستضعفين جهان نيستند؟ چه طور مي شود كه زمان خواندن رمان در ابتدا بايد كساني بيايند و كتاب را براي شان تطهير كنند؟
اين را مي نويسم چون قسمت بعدي سخنان اين همكار محترم اين گونه است:
رمان ويژگيهايي دارد كه با بقيه رشتههاي مكتوب فرق ميكند. رمان حاصل مدرنيته و رنسانس است
كه حاصل آن رويكرد انسان به زمين و پشت كردن به دين و كليساست.
فردي ادامه داد: وقتي رمان با اين رويكرد وارد كشور ما ميشود طبيعي است كه با اعتقادات مردم ما منافات دارد و مردم ما را هم ميخواهد به پشت كردن به دين و اعتقادات وا دارد و به يك نوع سكولاريسم دعوت كند كه دين را كنار بگذارند. وي با بيان اينكه رمان به طور طبيعي وارد كشور ما نميشود، افزود: رمان از طريق منورالفكرهايي كه چنين ديدگاهي دارند و رمان را اينگونه مينگرند وارد كشور ما ميشود و يك حالت بدبيني به وجود ميآورد.
بخدا سوگند رمان نويسي از كراك بدتر نيست.
بخدا سوگند داستان كوتاه از شيشه كشيدن بدتر نيست.
بخدا سوگند ادبيات به گواه شرف اسم خودش تطهير شده است و احتياج به تطهير ندارد.
بخدا سوگند رنسانس حاصلش به دين پشت كردن و كليسا و مسجد نيست. ايشان با اين حرف غير مستقيم مي گويند قرون وسطي خوب بود و رنسانس مردم را از دين به در كرد. كجاي اين جهان خاكي از وجود رنسانس كسي شرمنده است؟ مگر اين كه همه مردم دنيا را كافر فرض كنيم! رنسانس جدا از معناي ذاتي خودش كه پيشينه تاريخي دارد، تبديل به كلمه اي شده كه به تمثيل از آن ياد مي كنند. هر رخداد تازه و نويي را كه از قالب يك سري فرمول ها و ديكته هاي سلطه جويانه سر برآورده باشد به مثل مي گويند يك رنسانس. والله كه توي كتاب تاريخ هنر مدرسه مان هم همين مضمون را به تحرير درآورده بودند. و حالا اين دوست گرامي با گفتن اين مطلب نتيجه گرفته كه رمان كمين كرده تا مردم را از راه به در ببرد. مردم بچه نيستند آقا!
سكولاريسم كجا بود؟ چرا مردم را مي ترسانيد؟ اين كلمه آنقدر تلفظش وحشتناك است كه اگر كسي، يك درصد هم اراده كرده بود كه رمان بخواند، با خواندن بيانات شما فرار خواهد كرد كه مبادا سكولاريسم ويروس واگيردار باشد.
منورالفكر مگر وارد كننده ادبيات ممالك ديگر است كه آن را وارد كند و به خورد مردم دهد؟ اصلاً شما چرا مردم را اين همه نادان فرض كرده ايد؟ دايم در سخنانتان نگران مردم هستيد دايم در هراسيد كه مردم چه بشوند چه نشوند چه بخوانند چه نخوانند... چه كسي از مردم ايراني تبار به رمان بد بين است؟ خوانواده ها را نگاه كنيد! هر خانه اي يك كتابخانه دارد. هيچ پدري وقتي از جلو كتابفروشي رد مي شود جلو چشمان فرزندش را نمي گيرد كه كه مبادا از راه بدر شود. هيچ گاه اعتراض مردم در هر دوره اي بخاطر رمان نبوده است. اگر بوده كسي برايم مثال بياورد كه فلان اجتماع مردم، خلق، توده بخاطر بدبيني به رمان بوده است. البته كه بنده منظور اين نويسنده محترم را از جمله آخرش نفهميدم: ... رمان به طور طبيعي وارد كشور ما نميشود!!!!
خدايا روح صادق هدايت را آرام بدار كه كتاب هايش توي پياده رو هاي انقلاب است و خودش در قبرستان فرنگ است و نقل قولش باعث حقارت مردم!
ايشان ( امير حسين فردي) گفته اند:
اگر به اين نكته توجه كنيم كه سرشناسترين نويسنده ايراني در 50 سال اخير صادق هدايت است كه به عنوان مطرحترين نويسنده كشور در جهان شناخته ميشود، بيشتر به اين موضوع اذعان ميكنيم. هدايت كسي است تلقي و باورش به اعتقادات و باورها و ايمان مذهبي مردم ما خصمانه و دشمنانه است. او توهين و تحقير ميكند و طبيعي است كه ملت ما چنين مقولهاي را بر نميتابند. فردي ترجمههاي انجام شده از رمانهاي غربي را فاقد هماهنگي و همخواني با فرهنگ ملت ما دانست و گفت: اين آثار در جاهايي واقعا ويرانگر است و به هر حال مردم ما نسبت به اين آثار واكنش منفي نشان ميدهند و اين آثار را پس ميزنند.
نخست اين كه اگر مردم بر نمي تابند پس چرا سال هاي سال است كه كتاب هاي آن مرحوم توي بدترين مكان ها بفروش مي رسد؟ تازه اگر توهيني هم كرده باشد كه آن هم جاي بحث دارد.
بحث زيبا و نكته سنج اين هم جناب آقاي محمد رضا سرشار در دو كتاب خود كرده است كه برويد ببينيد چه نوشته بيا و ببين!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوم اين كه اصلاً مگر وزارت ارشاد اجازه چاپ كتب صادق هدايت را مي دهد كه مردم بروند بخوانند و بعد متوجه شوند آن مرحوم با ايشان دشمن بوده است؟ ( جز تعدادي كه سال ها قبل چاپ شده كه آن هم شك دارم متن كامل باشد).
سوم اين كه من نمي دانم مگر ترجمه رمان ايراني هماهنگي مي خواهد؟ نكند بوروكراسي اداري است ترجمه كتاب؟ يعني مترجم فرنگي بيايد ايران هماهنگ كند با كه؟ مثلاً وزارت ارشاد يا نويسنده اي مورد تاييد نمي دانم كه، كه مثلاً چه كتابي را ترجمه كند كه به مذاق اين دوست گرامي خوش بيايد! مگر خود ما مترجمين ما كه ترجمه هايشان چاپ مي شود هماهنگي مي كنند؟ تا بحال مگر كسي از فرنگي جماعت آمده بگويد في المثل چرا كتاب گارسيا ماركز را ترجمه كرديد به فارسي و حالا آبروي ما بابت ترجمه دلبركان غمگين ... رفته است؟!
ايشان در ادامه از تطهير رمان و زدودن پلشتي حرف زده اند. مي فرمايد:
پس از انقلاب رمان قالبي ادبي ميشود كه در خدمت آرمانهاي اين نظام است و سعي بر اين است كه لكههاي چركيني كه بر دامن ادبيات بود پاك شود و ادبيات داستاني با گونهاي پاك كه تعارض با قرآن و اعتقادات ما ندارد به جامعه عرضه شود. به گفته فردي اكنون ما در مرحلهاي هستيم كه ميتوانيم بگوييم داستان و رمان ما در خدمت آرمانها و اعتقادات مردم است و در عين حال از جذابيت و كشش نيز برخوردار است.
خوب وقتي كتابي به نظر ايشان با دين مردم منافات دارد و مردم را از دين بر مي گرداند و آن تحليل طلايي از رنسانس،!! بايد هم چنين نتيجه اي بگيرند. مردم آن قدر بزرگوارند كه كتاب را به خاطر اين كه چون در خدمت آرمان ها و اعتقاداتشان است نمي خوانند. بر عكس مي خوانند چون مي خواهند چيز نويي را باد بگيرند و آن را در خدمت آرمان و ايمانشان بكار گيرند. ادبيات جناب فردي عزيز خطابه و بيانيه و جزوه اعتقادي نيست كه اين گونه كه شما مي گوييد در خدمت مردم باشد و نويسنده ابزار نيست كه خود را در قالب خط مشي، قرار بدهد.
و در ادامه ...
اميرحسين فردي شرايط فعلي را شرايطي دانست كه در حال تطهير پلشتيها از دامان رمان هستيم و تأكيد كرد كه داستان و رمان مقولهاي كاملا
مفيد است و براي تطهير اين پلشتيها زمان لازم است و رسانهها نيز بايد به كمك نويسندگان و ناشران بيايند.
فكر مي كنم منظور ايشان از تطهير، همان غربال كردن است. چيزي مثل سانسور و حذف. وگرنه رمان و داستان به گفته ايشان مقوله اي كاملاً مفيد است! فقط نمي دانم چرا يك مقوله مفيد را - چرا - بايد سانسور كرد؟ چرا؟ و وقتي مي گويند رسانه ها بايد به كمك ناشرين و نويسندگان بيايند، كاش نقبي مي زدند به اين كه چرا در سال هاي اخير 250 كتابفروشي تعطيل كرده اند يا ورشكست شده اند. ( شايد بخاطر تطهير رمان از پلشتي ها!) يكي شان را سراغ دارم كه كتابفروشي را كافي شاپ كرده و قهوه ترك مي فروشد.
در آخر چون مغزم ديگر كشش مرور اين مطالب را ندارد فقط مي گويم... به دوستانم مي گويم به آن ها كه مي نويسند چون اگر ننويسند وجود ندارند و نه اين كه ديگر در خدمت آرمان هاي نظام نيستند!
دوستان كاري كنيد كه سال ها بعد زماني كه به راه رفته مي نگريد، مبادا رد پايتان از مسيري كه به آن ايمان داشتيد لغزيده باشد و فقط براي اين كه كتابي چاپ كرده باشيد از مسيرتان براي لحظاتي كج رفته باشيد كه آن زمان قطرات اشك هم نمي توانند كاري براي وجدانتان كند چه برسد به اين كه اطرافيان هم شما را محاكمه كنند.
با دوستي فراوان و روزهايي مملو از گل براي شما كه كناره انگشتتان از سفتي قلم پينه زده و نگران دايم هستيد از زمانه ولي هنوز مي نويسيد.
اين وداع را كردم چون وبلاگ نويسي را ترك مي كنم زيرا زمان كم آورده ام براي دنياي خودم.
* http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710140593
من و اصولاً جماعتي كه زير تيغ مي نويسند اصراري بر اين نداريم كه خودمان را تحميل كنيم يا بخواهيم خداي ناكرده مردمي را از دين به در كنيم و به بيراهه بكشانيم ولي خيلي دوست داريم آزادانه كار خودمان را بكنيم و بي هيچ هياهويي زندگي مان را.
حاليا اگر نوشتن و خلق دنياي ذهني ما ( منظور از ما همانا شما و ديگر دوستان داستان نويس هستيد كه با شرف
مي نويسيد و خداي ناكرده به قول مرحوم شاملو توسط شيهه حماقت هيچ اسبي به سلطنت نرسيده ايم.)..القصه... اگر خلق دنياي ذهني ما تصور ناصحيحي را در ذهن كسي از بندگان خدا بذر مي پاشد، مايه شرمندگي ما نيست بلكه سببي است كه آن بندگان خدا بروند و تصور خود را از ادبيات محكوم به اعدام اين مملكت درست كنند.
به تازگي مطلبي خواندم از آقايي به نام امير حسين فردي* كه تيتر خبر بنا به منبعي كه در آخر مطلب ميآورم، چون بلد نيستم ابر متن بنويسم و كلمه منبع را لينك بدهم، اين گونه است:
نهادينه شدن رمان در ايران
دفاع «اميرحسين فردي» از 30 سال رماننويسي انقلاب و دفاع مقدس
الغرض! ايشان فرموده اند:پيشنهاد ميكنم قدري فراختر به موضوع نگاه كنيم و بعد به مقوله رمان برسيم. بهطور كلي در جامعه ما اصلا مطالعه كتاب نهادينه نشده است
و ميزان مطالعه برخلاف آماري كه ارائه ميشود در شأن ملت بافرهنگ ما نيست.
من فكر مي كنم مطالعه امري نيست كه بشود آن را نهادينه كرد چرا كه مردم با فرهنگ ايران خودشان مي دانند چه وقت مطالعه كنند و چه وقت كتاب بخرند. و اگر اين امر آمار خفت باري دارد نشان آن نيست كه نويسندگان رمان ايراني و به قول ايشان منورالفكرها، غرب زده هستند و مي خواهند مردم را در رمان هايشان از دين برگردانند
چرا كه همين مردم با فرهنگ آن قدر سرشان مي شود كه بين خوب و بد كدامين را انتخاب كنند. مگر همين مردم رييس جمهور خود را انتخاب نمي كنند؟ مگر شوراي شهر خود را انتخاب نمي كنند؟ مگر شريك غم مستضعفين جهان نيستند؟ چه طور مي شود كه زمان خواندن رمان در ابتدا بايد كساني بيايند و كتاب را براي شان تطهير كنند؟
اين را مي نويسم چون قسمت بعدي سخنان اين همكار محترم اين گونه است:
رمان ويژگيهايي دارد كه با بقيه رشتههاي مكتوب فرق ميكند. رمان حاصل مدرنيته و رنسانس است
كه حاصل آن رويكرد انسان به زمين و پشت كردن به دين و كليساست.
فردي ادامه داد: وقتي رمان با اين رويكرد وارد كشور ما ميشود طبيعي است كه با اعتقادات مردم ما منافات دارد و مردم ما را هم ميخواهد به پشت كردن به دين و اعتقادات وا دارد و به يك نوع سكولاريسم دعوت كند كه دين را كنار بگذارند. وي با بيان اينكه رمان به طور طبيعي وارد كشور ما نميشود، افزود: رمان از طريق منورالفكرهايي كه چنين ديدگاهي دارند و رمان را اينگونه مينگرند وارد كشور ما ميشود و يك حالت بدبيني به وجود ميآورد.
بخدا سوگند رمان نويسي از كراك بدتر نيست.
بخدا سوگند داستان كوتاه از شيشه كشيدن بدتر نيست.
بخدا سوگند ادبيات به گواه شرف اسم خودش تطهير شده است و احتياج به تطهير ندارد.
بخدا سوگند رنسانس حاصلش به دين پشت كردن و كليسا و مسجد نيست. ايشان با اين حرف غير مستقيم مي گويند قرون وسطي خوب بود و رنسانس مردم را از دين به در كرد. كجاي اين جهان خاكي از وجود رنسانس كسي شرمنده است؟ مگر اين كه همه مردم دنيا را كافر فرض كنيم! رنسانس جدا از معناي ذاتي خودش كه پيشينه تاريخي دارد، تبديل به كلمه اي شده كه به تمثيل از آن ياد مي كنند. هر رخداد تازه و نويي را كه از قالب يك سري فرمول ها و ديكته هاي سلطه جويانه سر برآورده باشد به مثل مي گويند يك رنسانس. والله كه توي كتاب تاريخ هنر مدرسه مان هم همين مضمون را به تحرير درآورده بودند. و حالا اين دوست گرامي با گفتن اين مطلب نتيجه گرفته كه رمان كمين كرده تا مردم را از راه به در ببرد. مردم بچه نيستند آقا!
سكولاريسم كجا بود؟ چرا مردم را مي ترسانيد؟ اين كلمه آنقدر تلفظش وحشتناك است كه اگر كسي، يك درصد هم اراده كرده بود كه رمان بخواند، با خواندن بيانات شما فرار خواهد كرد كه مبادا سكولاريسم ويروس واگيردار باشد.
منورالفكر مگر وارد كننده ادبيات ممالك ديگر است كه آن را وارد كند و به خورد مردم دهد؟ اصلاً شما چرا مردم را اين همه نادان فرض كرده ايد؟ دايم در سخنانتان نگران مردم هستيد دايم در هراسيد كه مردم چه بشوند چه نشوند چه بخوانند چه نخوانند... چه كسي از مردم ايراني تبار به رمان بد بين است؟ خوانواده ها را نگاه كنيد! هر خانه اي يك كتابخانه دارد. هيچ پدري وقتي از جلو كتابفروشي رد مي شود جلو چشمان فرزندش را نمي گيرد كه كه مبادا از راه بدر شود. هيچ گاه اعتراض مردم در هر دوره اي بخاطر رمان نبوده است. اگر بوده كسي برايم مثال بياورد كه فلان اجتماع مردم، خلق، توده بخاطر بدبيني به رمان بوده است. البته كه بنده منظور اين نويسنده محترم را از جمله آخرش نفهميدم: ... رمان به طور طبيعي وارد كشور ما نميشود!!!!
خدايا روح صادق هدايت را آرام بدار كه كتاب هايش توي پياده رو هاي انقلاب است و خودش در قبرستان فرنگ است و نقل قولش باعث حقارت مردم!
ايشان ( امير حسين فردي) گفته اند:
اگر به اين نكته توجه كنيم كه سرشناسترين نويسنده ايراني در 50 سال اخير صادق هدايت است كه به عنوان مطرحترين نويسنده كشور در جهان شناخته ميشود، بيشتر به اين موضوع اذعان ميكنيم. هدايت كسي است تلقي و باورش به اعتقادات و باورها و ايمان مذهبي مردم ما خصمانه و دشمنانه است. او توهين و تحقير ميكند و طبيعي است كه ملت ما چنين مقولهاي را بر نميتابند. فردي ترجمههاي انجام شده از رمانهاي غربي را فاقد هماهنگي و همخواني با فرهنگ ملت ما دانست و گفت: اين آثار در جاهايي واقعا ويرانگر است و به هر حال مردم ما نسبت به اين آثار واكنش منفي نشان ميدهند و اين آثار را پس ميزنند.
نخست اين كه اگر مردم بر نمي تابند پس چرا سال هاي سال است كه كتاب هاي آن مرحوم توي بدترين مكان ها بفروش مي رسد؟ تازه اگر توهيني هم كرده باشد كه آن هم جاي بحث دارد.
بحث زيبا و نكته سنج اين هم جناب آقاي محمد رضا سرشار در دو كتاب خود كرده است كه برويد ببينيد چه نوشته بيا و ببين!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوم اين كه اصلاً مگر وزارت ارشاد اجازه چاپ كتب صادق هدايت را مي دهد كه مردم بروند بخوانند و بعد متوجه شوند آن مرحوم با ايشان دشمن بوده است؟ ( جز تعدادي كه سال ها قبل چاپ شده كه آن هم شك دارم متن كامل باشد).
سوم اين كه من نمي دانم مگر ترجمه رمان ايراني هماهنگي مي خواهد؟ نكند بوروكراسي اداري است ترجمه كتاب؟ يعني مترجم فرنگي بيايد ايران هماهنگ كند با كه؟ مثلاً وزارت ارشاد يا نويسنده اي مورد تاييد نمي دانم كه، كه مثلاً چه كتابي را ترجمه كند كه به مذاق اين دوست گرامي خوش بيايد! مگر خود ما مترجمين ما كه ترجمه هايشان چاپ مي شود هماهنگي مي كنند؟ تا بحال مگر كسي از فرنگي جماعت آمده بگويد في المثل چرا كتاب گارسيا ماركز را ترجمه كرديد به فارسي و حالا آبروي ما بابت ترجمه دلبركان غمگين ... رفته است؟!
ايشان در ادامه از تطهير رمان و زدودن پلشتي حرف زده اند. مي فرمايد:
پس از انقلاب رمان قالبي ادبي ميشود كه در خدمت آرمانهاي اين نظام است و سعي بر اين است كه لكههاي چركيني كه بر دامن ادبيات بود پاك شود و ادبيات داستاني با گونهاي پاك كه تعارض با قرآن و اعتقادات ما ندارد به جامعه عرضه شود. به گفته فردي اكنون ما در مرحلهاي هستيم كه ميتوانيم بگوييم داستان و رمان ما در خدمت آرمانها و اعتقادات مردم است و در عين حال از جذابيت و كشش نيز برخوردار است.
خوب وقتي كتابي به نظر ايشان با دين مردم منافات دارد و مردم را از دين بر مي گرداند و آن تحليل طلايي از رنسانس،!! بايد هم چنين نتيجه اي بگيرند. مردم آن قدر بزرگوارند كه كتاب را به خاطر اين كه چون در خدمت آرمان ها و اعتقاداتشان است نمي خوانند. بر عكس مي خوانند چون مي خواهند چيز نويي را باد بگيرند و آن را در خدمت آرمان و ايمانشان بكار گيرند. ادبيات جناب فردي عزيز خطابه و بيانيه و جزوه اعتقادي نيست كه اين گونه كه شما مي گوييد در خدمت مردم باشد و نويسنده ابزار نيست كه خود را در قالب خط مشي، قرار بدهد.
و در ادامه ...
اميرحسين فردي شرايط فعلي را شرايطي دانست كه در حال تطهير پلشتيها از دامان رمان هستيم و تأكيد كرد كه داستان و رمان مقولهاي كاملا
مفيد است و براي تطهير اين پلشتيها زمان لازم است و رسانهها نيز بايد به كمك نويسندگان و ناشران بيايند.
فكر مي كنم منظور ايشان از تطهير، همان غربال كردن است. چيزي مثل سانسور و حذف. وگرنه رمان و داستان به گفته ايشان مقوله اي كاملاً مفيد است! فقط نمي دانم چرا يك مقوله مفيد را - چرا - بايد سانسور كرد؟ چرا؟ و وقتي مي گويند رسانه ها بايد به كمك ناشرين و نويسندگان بيايند، كاش نقبي مي زدند به اين كه چرا در سال هاي اخير 250 كتابفروشي تعطيل كرده اند يا ورشكست شده اند. ( شايد بخاطر تطهير رمان از پلشتي ها!) يكي شان را سراغ دارم كه كتابفروشي را كافي شاپ كرده و قهوه ترك مي فروشد.
در آخر چون مغزم ديگر كشش مرور اين مطالب را ندارد فقط مي گويم... به دوستانم مي گويم به آن ها كه مي نويسند چون اگر ننويسند وجود ندارند و نه اين كه ديگر در خدمت آرمان هاي نظام نيستند!
دوستان كاري كنيد كه سال ها بعد زماني كه به راه رفته مي نگريد، مبادا رد پايتان از مسيري كه به آن ايمان داشتيد لغزيده باشد و فقط براي اين كه كتابي چاپ كرده باشيد از مسيرتان براي لحظاتي كج رفته باشيد كه آن زمان قطرات اشك هم نمي توانند كاري براي وجدانتان كند چه برسد به اين كه اطرافيان هم شما را محاكمه كنند.
با دوستي فراوان و روزهايي مملو از گل براي شما كه كناره انگشتتان از سفتي قلم پينه زده و نگران دايم هستيد از زمانه ولي هنوز مي نويسيد.
اين وداع را كردم چون وبلاگ نويسي را ترك مي كنم زيرا زمان كم آورده ام براي دنياي خودم.
* http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710140593